سطح C2فعل

dampfen

بخار کردن، دود کردن

English: to steam, to smoke

صرف فعل dampfen

حال
er dampft
گذشته‌ی ساده
dampfte
پرفکت
hat gedampft
امری
dampfe! / dampft!
  • ich dampfe
  • du dampfst
  • er/sie/es dampft
  • wir dampfen
  • ihr dampft
  • sie dampfen

جمله‌ی مثال با dampfen

  • Der Tee dampft noch in der Tasse.

    چای هنوز در فنجان بخار می‌کند.

«dampfen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.