سطح B1فعل

blasen

دمیدن / فوت کردن

English: to blow

صرف فعل blasen

حال
er bläst
گذشته‌ی ساده
blies
پرفکت
hat geblasen
امری
blas! / blast!
  • ich blase
  • du bläst
  • er/sie/es bläst
  • wir blasen
  • ihr blast
  • sie blasen

جمله‌ی مثال با blasen

  • Papa kann viele Rauchkringel blasen.

    بابا می‌تواند حلقه‌های دود زیادی درست کند.

مترادف و متضاد

مترادف

«blasen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B1

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.