سطح B2فعل

beurteilen

قضاوت کردن / ارزیابی کردن

English: to judge, to assess

صرف فعل beurteilen

حال
er beurteilt
گذشته‌ی ساده
beurteilte
پرفکت
hat beurteilt
امری
beurteile! / beurteilt!
  • ich beurteile
  • du beurteilst
  • er/sie/es beurteilt
  • wir beurteilen
  • ihr beurteilt
  • sie beurteilen

جمله‌ی مثال با beurteilen

  • Ich kann die Situation nicht beurteilen.

    من نمی‌توانم وضعیت را قضاوت کنم.

مترادف و متضاد

«beurteilen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح B2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.