سطح C2فعل

bändigen

مهار کردن، رام کردن

English: to tame, to subdue

صرف فعل bändigen

حال
er bändigt
گذشته‌ی ساده
bändigte
پرفکت
hat gebändigt
امری
bändige! / bändigt!
  • ich bändige
  • du bändigst
  • er/sie/es bändigt
  • wir bändigen
  • ihr bändigt
  • sie bändigen

جمله‌ی مثال با bändigen

  • Frauen kann man nicht bändigen.

    زن را نمی‌شود رام کرد.

«bändigen» را فراموش نکن

این واژه را به جعبه‌ی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش می‌کنی دوباره ببینی‌اش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.

شروع رایگان

واژه‌های دیگرِ سطح C2

بخشی از جمله‌های مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.