پفکرده، بادکرده
English: puffy, bloated
Sein Gesicht war vom vielen Trinken aufgedunsen.
صورتش از نوشیدن زیاد پفکرده بود.
«aufgedunsen» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.