سرنشین، زندانی
English: occupant, inmate
Der Insasse verbüßte Zeit aufgrund einer Verurteilung wegen Einbruchs.
زندانی به خاطر محکومیت به جرم سرقت، مدت حبسش را سپری کرد.
«Insasse» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.