روحانی، کشیش
English: clergyman, priest
Zuerst wiesen sie den Vorschlag zurück, aber ein Geistlicher drängte sie, anzunehmen.
اول پیشنهاد را رد کردند، اما یک روحانی آنها را مجبور کرد که بپذیرند.
«Geistlicher» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.