خدمت
English: service, duty
Tom hat Dienst.
تام شیفت کاریه.
Ein Hintergrunddienst ist abgestürzt und muss neu gestartet werden.
یک سرویس پسزمینه کرش کرده است و باید دوباره راهاندازی شود.
«Dienst» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.