درگیری، کشمکش
English: clinch, struggle
Die beiden Politiker lagen im Clinch über die Steuerreform.
آن دو سیاستمدار بر سر اصلاحات مالیاتی در کشمکش بودند.
«Clinch» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.