ناظر، مشاهدهگر
English: observer, spectator
Ausländische Beobachter waren zur Wahl nicht zugelassen.
ناظران خارجی برای انتخابات مجاز نبودند.
«Beobachter» را فراموش نکن
این واژه را به جعبهی لایتنر هوشمند (FSRS) اضافه کن تا درست همان روزی که داری فراموشش میکنی دوباره ببینیاش — همراه با تلفظ، تمرین و تصحیح نوشتار با هوش مصنوعی.
شروع رایگانبخشی از جملههای مثال از Tatoeba (CC BY 2.0 FR) گرفته شده است.