[t͡suˈzamənˌʃlaːɡn̩]
کتک زدن، به هم کوبیدن
معنی، مثال و مترادفِ zusammenschlagen ←Dich würde ich am liebsten zusammenschlagen!
دلم میخواهد تو را حسابی کتک بزنم!
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی