[t͡suˈzamənˌbʁɪŋən]
کنار هم گذاشتن، گرد آوردن
معنی، مثال و مترادفِ zusammenbringen ←Du solltest Theorie und Praxis zusammenbringen.
باید تئوری و عمل را به هم پیوند بزنی.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی