[ˈvɛkˌʃnapn̩]
ربودن، از جلو برداشتن
معنی، مثال و مترادفِ wegschnappen ←Er hat mir den letzten Kuchen weggeschnappt.
او آخرین کیک را از جلوی من ربود.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی