[ˈvɛkˌfliːɡn̩]
پرواز کردن
معنی، مثال و مترادفِ wegfliegen ←Tom, denk daran, dass die Worte wegfliegen, aber die Schriften bleiben.
تام، یادت باشد که حرفها میپرند، اما نوشتهها میمانند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی