[ˈʃlaːfn̩]
خوابیدن
معنی، مثال و مترادفِ schlafen ←Ich schlafe in der Nacht sehr gut.
من در شب خیلی خوب میخوابم.
Das Baby schläft tief und fest.
نوزاد عمیق و محکم میخوابد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی