[ˈnaːxfɔlˌt͡siːən]
درک کردن (کاملاً فهمیدن)
معنی، مثال و مترادفِ nachvollziehen ←Ich kann deine Reaktion gut nachvollziehen.
من میتوانم واکنش تو را به خوبی درک کنم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی