[ˈmɪʃn̩]
مخلوط کردن، هم زدن
معنی، مثال و مترادفِ mischen ←Ich mische die Zutaten gut.
من مواد را خوب مخلوط میکنم.
Mische den Kleber genau nach den Anweisungen auf dem Sack.
چسب را دقیقاً طبق دستورالعمل روی کیسه مخلوط کن.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی