[ˈmɛnɪd͡ʒn̩]
مدیریت کردن، اداره کردن
معنی، مثال و مترادفِ managen ←Ich weiß nicht, wie ich dieses große Anwesen managen soll.
نمیدانم چطور باید این ملک بزرگ را مدیریت کنم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی