[ˈhoːxˌkɔmən]
بالا آمدن، پیشرفت کردن
معنی، مثال و مترادفِ hochkommen ←Ich sah sie die Straße hochkommen.
دیدم که از خیابان بالا میآید.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی