[hɪˈnaʊ̯sˌvɛʁfn̩]
بیرون انداختن
معنی، مثال و مترادفِ hinauswerfen ←Wenn sie nicht zufrieden sind, sollen sie mich einfach hinauswerfen.
اگر راضی نیستند، کافی است مرا بیرون بیندازند.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی