[ɛɐ̯ˈfʁɔɪ̯ən]
شاد کردن، خوشحال کردن
معنی، مثال و مترادفِ erfreuen ←Ich tat es, um ihn zu erfreuen.
این کار را کردم تا او را خوشحال کنم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی