[ˈdʁanˌkɔmən]
نوبت رسیدن، صدا زدن
معنی، مثال و مترادفِ drankommen ←Du wirst schon noch drankommen.
تو فقط یک بار زندگی میکنی، اما اگر درست زندگی کنی، همان یک بار کافی است.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی