[ˌdiaɡnɔstiˈt͡siːʁən]
تشخیص دادن (بیماری)
معنی، مثال و مترادفِ diagnostizieren ←Der Arzt hat eine schwere Grippe diagnostiziert.
پزشک یک آنفولانزای شدید را تشخیص داد.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی