[ˈaʊ̯sˌʔaʁbaɪ̯tn̩]
تدوین کردن، تنظیم کردن
معنی، مثال و مترادفِ ausarbeiten ←Ich muss meinen Vortrag noch ausarbeiten.
باید هنوز ارائهام را کامل کنم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی