[ˈaʊ̯fˌzaml̩n]
جمعآوری کردن
معنی، مثال و مترادفِ aufsammeln ←Man muss nicht alle Knüppel aufsammeln, die man einem nachwirft.
لازم نیست هر چوبی را که به طرفت پرتاب میکنند، برداری.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی