[ˈapˌʃlaxtn̩]
ذبح کردن، سر بریدن
معنی، مثال و مترادفِ abschlachten ←Wir können uns nicht wie Schafe abschlachten lassen.
ما نمیتوانیم مثل گوسفندها سر بریده شویم.
صرفِ فعل را حفظ نکن — تمرین کن
تالر همین فعل را در تمرینِ گرامر، جعبهی لایتنر و تصحیحِ نوشتارِ هوش مصنوعی به تو برمیگرداند تا خودش در ذهنت بنشیند.
شروع رایگانجدولهای حال و گذشته از ویکیواژهی آلمانی (CC BY-SA) و زمانهای مرکب از روی همانها ساخته شدهاند. واژهنامهی آلمانی به فارسی